چالشهای زندگی زناشویی در سنین بالا
من و همسرم در دهه ششم زندگیمان هستیم و ۴۰ سال است که با هم ازدواج کردهایم. برخی از این سالها با خوشحالی سپری شده و برخی دیگر نه چندان. فرزندانمان بزرگ شده و از خانه رفتهاند و اخیراً هم بازنشسته شدهایم. در طول این سالها، یکی از تنشهای ما به تمایل همسرم به تضعیف و تحقیر من مربوط میشود. او ادعا میکند که نمیفهمد چرا برخی مسائل برای من آزاردهنده است، اما از شرکت در مشاوره زوجین امتناع میکند و میگوید که من دروغ میگویم.
تعارضات و ارتباطات اجتماعی
ما به نوعی از پس این مشکلات برآمدهایم و حالا بیشتر با هم کنار میآییم، هرچند که او از بیشتر دوستان و خواهر و برادران من خوشش نمیآید و با آنها معاشرت نمیکند. به انصاف، او فردی مستقل است و به دوستانی در حد نیاز من نیاز ندارد؛ او فقط یک دوست دارد.
چند ماه پیش، یکی از همکاران سابق با همسرم تماس گرفت و خواست که برای قهوه ملاقات کنند. آنها ملاقات کردند و ناهاری طولانی داشتند. چند هفته بعد، همسرم گفت که آنها دوباره قرار ملاقات گذاشتهاند چون از دیدار لذت برده است. این موضوع من را کمی گیج کرد. برایم عجیب بود که او نمیتواند با شریک یا دوستانش درد و دل کند، اما همسرم به شدت عصبانی شد و ما یکی از بدترین و خشنترین بحثهایمان را در سالهای اخیر داشتیم. او من را متهم کرد که نمیخواهم او دوستانی داشته باشد (در حالی که واقعیت برعکس است) و به دوستیهای مردانهام اشاره کرد؛ درست است، اما دوستان مرد من بیش از ۳۰ سال است که با هم هستیم و هرگز بهصورت یکبهیک ملاقات نمیکنیم. این موضوع به نظر من کمی غیرطبیعی و شاید نامناسب میآید.
احساسات و عدم اطمینان
من هرگز در ۴۰ سال زندگیام حس حسادت نکردهام، اما حالا این احساس را دارم. میپذیرم که ممکن است بهخاطر عادت نداشتن به داشتن دوستان برای همسرم این احساس به وجود آمده باشد. آنچه بیشتر من را آزار میدهد این است که او نمیتواند (یا تظاهر میکند که نمیتواند) ببیند که من ممکن است حق داشته باشم. به هر حال، آنها همچنان از طریق پیامک در ارتباط هستند و دوباره قرار ملاقات گذاشتهاند. نمیدانم چه باید فکر کنم. آیا دارم دیوانه میشوم؟
تحلیل روانشناختی
نه، شما دیوانه نمیشوید. البته که افراد میتوانند دوستانی از هر دو جنس داشته باشند. این واقعاً مسئله نیست. مشکل این است که شما احساس راحتی نمیکنید و همسرتان شما را تسلی نمیدهد.
من به رواندرمانگر ثبتشده UKCP، سومییت گروور مراجعه کردم. او گفت: «از آنچه شما توصیف میکنید، به نظر میرسد که در رابطه شما الگوی خاصی وجود دارد که در آن نیازها و نگرانیهای شما توسط همسرتان کمارزش و نادیده گرفته شده است.»
تأثیر احساسات منفی
آنچه من بهطور مکرر میبینم این است که وقتی یکی از شرکا احساس شرم و گناه زیادی دارد، میتواند این احساسات را به طرف دیگر منتقل کند که این همان چیزی است که همسرتان در حال انجام آن است. گروور و من فکر کردیم که نگرانیهای شما معتبر است.
شاید شما شک و تردید را به خودتان برمیگردانید چون به آن عادت کردهاید. و شاید زمان آن رسیده که این کار را متوقف کنید. اگر همسرم سابقه تضعیف من را داشت و نمیخواست که من احساس بهتری داشته باشم، ممکن است این را فرصتی برای پرسیدن از خودم میدیدم که چرا با این مرد هستم. دوباره تأکید میکنم: شما دیوانه نمیشوید. ما غریزههایی داریم که دلیلی دارند.
