آیا ممکن است اگر شجاعت ندارید، آن را به دست آورید؟ داستان اخیر پسربچه استرالیایی که ساعت‌ها در آب‌های خروشان شنا کرد تا به دیگران خبر دهد که مادر و خواهر و برادرش به دریا swept شده‌اند، مرا تحت تأثیر قرار داد. با وجود خستگی، او سپس چند کیلومتر دوید تا تلفنی پیدا کند. اما من همچنین به نیازهای کمتر شجاعتی فکر می‌کنم – مانند ایستادن در برابر یک دوست یا یکی از اعضای خانواده، یا مقابله با شرکتی که درخواست‌های مودبانه شما را نادیده می‌گیرد در حالی که از اقدامات آن رنج می‌برید. یا همچنین تعجب می‌کنم که چگونه افراد شغل‌های خاصی را انجام می‌دهند که به نظر من نیاز به شجاعت زیادی دارد: راه‌اندازی یک کسب‌وکار یا هر نوع دیگری از ریسک‌پذیری حرفه‌ای؛ گزارش‌گری از یک منطقه جنگی مانند لیز دوست یا جرمی باون. یا فقط بودن به عنوان یک افسر پلیس که به درب یک مظنون می‌زند و نمی‌داند در آن طرف چه چیزی وجود دارد.

 

چه چیزی در تمام این موقعیت‌ها شجاعت را به ارمغان می‌آورد و اگر آن را ندارید، آیا می‌توانید آن را به دست آورید؟

شجاعت بیشتر یک تصمیم است تا هر چیز دیگری، به ویژه در بار اول. آن ضرب‌المثل قدیمی، “ترس را احساس کن و با این حال انجامش بده” مهم است. شما نیازی به شجاعت ندارید اگر ترسی نداشته باشید، بنابراین منتظر نمانید تا ترس برود قبل از اینکه امتحان کنید. بار اول سخت‌ترین است، سپس شروع می‌کنید به درک اینکه آسمان نمی‌افتد و این کار آسان‌تر و آسان‌تر می‌شود.

من در ابتدا واقعاً خجالتی بودم. اساساً، هنوز هم هستم. اما یاد گرفتم که اجازه ندهید دیگران بر من تسلط پیدا کنند، به چالش کشیدن مردم، نوشتن نامه‌های منطقی و خوب به شرکت‌هایی که سعی در اذیت کردن من داشتند. شما می‌توانید همه این کارها را به آرامی انجام دهید. نیازی به بلند بودن یا عصبانی بودن نیست. فقط درک اینکه بیان آرام نظر خود می‌تواند کوه‌ها را جابجا کند، آزادی‌بخش است.

شجاعت به معنای واقعی کلمه از درک و تمرکز بر این واقعیت ناشی می‌شود که یک شخص دیگر یا ارزش اخلاقی چیزی بزرگ‌تر از خودتان است. در آن لحظه شما اهمیت ندارید.

مارکوس اورلیوس: “شما بر ذهن خود قدرت دارید – نه بر رویدادهای خارجی. این را درک کنید و قدرت را خواهید یافت.” “اگر از نظر انسانی ممکن باشد، بدانید که می‌توانید این کار را انجام دهید.”

وقتی من داربست‌کار بودم، رئیس پرسید آیا می‌ترسم. گفتم: “بله.” او گفت: “مرد خوب، من نمی‌خواهم با کسی که نمی‌ترسد کار کنم چون آنها بسیار خطرناک هستند، بلکه کسی که می‌تواند ترس را با شجاعت تعدیل کند.”

آیا می‌توان شجاعت را به دست آورد؟

بله، فکر می‌کنم می‌توانیم این را در اطراف خود ببینیم که مردم با افزایش سن و بلوغ شروع به پرسش از دنیای خود می‌کنند. شجاعت می‌طلبد که رئیس را اخراج کنید، دوستان سمی را کنار بگذارید، همسر را ترک کنید، ماشین را با دوچرخه عوض کنید، اجازه دهید موهایتان خاکستری شود، ادعاهای بی‌اساس “سلامتی” و “زیبایی” بازاریاب‌ها و تبلیغات را نادیده بگیرید و “به خودتان وفادار باشید”.

شجاعت چیزی است که شما تمرین می‌کنید و بهبود می‌بخشید. این باعث ایجاد واکنشی در شما می‌شود که احساس بهتری خواهید داشت تا عمل کنید تا اینکه فقط بایستید. هر هفته کاری کوچک که نیاز به شجاعت دارد انجام دهید و شروع به یادگیری خواهید کرد که عمل احساسات خوبی را تولید می‌کند. به این ترتیب، وقتی با خطر مواجه می‌شوید، احتمال بیشتری دارید که عمل کنید تا اینکه یخ بزنید. همانطور که گفته می‌شود: “ترس را کنار بگذارید و انجامش دهید.”

بسیاری از افرادی که ما آنها را شجاع می‌دانیم، لزوماً این احساس را درباره خود ندارند.